من دلم میخواست بدونه خیلی دوسش دارم...
بخاطر عوضی بودنش و تضادش با قیافه ی مظلومش.. میدونم اونم تکلیفش روشن
نیست و اصلا شاید این منم که دارم گیجش میکنم..چون یه وقتایی ازش حرصم
میگیره و تبدیل میشه به یه کیسه بکس که من تمام حس های ناخوشایندم رو سرش
خ
من هیچی نمیگم...
فقط ببینید هفته ای که اینجوری شروع بشه رو من چجوری باید سر کنم آخه؟!
*
فکر کنم یک سال و نیم شده حدودا...اما هنوز هیچ کس مثل "خ" نشده و نیست..به شدت
دلتنگشم..دلتنگی حس بدیه...وقتی هم حالت بده،دلتنگ تر از همیشه ای!
من نمی دونم اون چجور